۱۳۹۵ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

فیلم مستند ناجی یا اخطار جدی (saviour)

در حدود یکسال پیش در حال رانندگی به رادیو گوش میدادم که یک از مسئولین راهنمایی و رانندگی که متاسفانه اسم ایشون خاطرم نیست یک تحلیل بسیار جالب و منطقی در مورد دلایل نرخ بالای تصادفات در ایران مطرح کرد. علیرقم سایر مقامات و دست اندر کاران خودرو که همیشه رانندگان ایرانی را مقصر میدانند این مسئول محترم ۳ فاکتور اصلی را خاطر نشان کردند. استاندارد خودرو که نیازی نیست اصلا در موردش صحبت کنیم. استاندارد و سلامت جاده ها، و در نهایت راننده که کمترین در صد به فاکتور آخر تخصیص داده شد. ایشون خاطر نشان کرد که در تمام دنیا میدانند که مشکل راننده حل نمیشه و به همین دلیل هم هست که انواع سیستم‌های الکترونیکی و مکانیکی کمک راننده در ماشین ها وجود دارد. ولی دو مورد اول کاملا قابل اصلاح است... از اگاهی این مرد بزرگ متشکرم.

ولی این چه ربطی به عنوان داشت ؟!؟!؟!؟

جمعه ۲۷ آذر ماه ۱۳۹۴ ساعت ۲۰ در نهمین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران "سینما حقیقت" فیلم مستندی با عنوان ناجی نمایش داده شد. یک فیلم ۸۲ دقیقه ای که کاملا با یک دوربین شخصی همانند GoPro توسط سعید طاهری ضبط شده بود که خود او فقط دوبار و خیلی کوتاه در فیلم دیده شد. همچنین این فیلم ۴۱ دقیقه در روشنایی و ۴۱ دقیقه در تاریکی محض بود !!!

این فیلم مستند، جریان بهمن دیزین شمشک را از دوربین شخصی یکی از حاضرین در سانحه، از نزدیک به ما نشان میدهد. عجیب تاثیر گذار بود!!! حس بسیار غریب و تجربه هراسناک، و پیام های متفاوت و گسترده...

سعید با دوربین روشن دوان دوان به محل اصلی نزدیک میشد. چند گروه کوهنوردی در آنجا حاضر بودند. هوا بسیار برفی، یک لودر در حال جابجایی برف جاده (البته خود لودر با زنجیر چرخ سر میخورد و نمی توانست برفی جابجا کند) همه در حال تکاپو.... ناگهان سعید پشت یک بلدوزر که همانجا بود دوید، همه جا سفید شد و برف به همه جا پاشید... یک بهمن بود... سعید دوربین تمیز کرد و برگشت کنار سایرین متاسفانه ظاهرا یک خانم مفقود شده بود. تعدادی با بیل و دست در حال گشتن ... سعید سعی میکرد کمک کند.... بالاخره یک میله سوند رسید( یک میله چند تیکه، بلند و نازک که در برف فرو میکنند تا بتوانند زیر برف را شناسایی کنند). ظاهرا خانم پیدا شد... شروع به کندن با بیل و دست.... بله یک انسان گیر افتاده در برف.. ولی یک مرد بود و نه زن!!! پس اون خانم کجاست...

در همین احوالات و کمک، ناگهان صدای مهیبی آمد، لرزشی شدید و تصویر تاریک شد.

نقطه اتصال بخش اول روشن و بخش دوم تاریک همین اتفاق که شاید کمی بیش از ثانیه اتفاق افتاد بود. ۴۱ دقیقه بعد سعید فقط چند جمله گفت مثل اینکه نمی خوام بمیرم، خیلی کار دارم، خدایا یکم هوا میخوام و ... سایر لحظات چندبار فریاد به همراه تقلا برای نجات،صدای نفس که هر چه می گذشت تکرار تنفس کم و آرامتر می شد. در لحظات آخر فیلم هم صدا سعید خیلی ضعیف و کم انرژی بود.

مرحوم سعید طاهریان به همراه تعدادی دیگر ( اگر اشتباه نکنم در فیلم به ۷ نفر اشاره شد) در این حادثه دلخراش فوت کردند. صحنه‌های فیلم ساده بود ولی بسیار تاثیر گذار و دردناک بود. تماشاچی معمولا خود را جای شخصیت فیلم می گذارد ولی در این مستند تجربه ترسناک از لحظه ‌های پایان زندگی است.

در پاراگراف اول نظر یک کارشناس با تحلیلی چند وجهی و منطقی در مورد حوادثی دلخراش که جان بسیاری از مردم را تا به حال گرفته نقل شد و مصداق آن با فیلم ناجی خیلی شبیه هم هستند. شاید در اینجا هم به جای یکطرفه دیدن مسایل و سعی در انداختن تقصیر به گردن گروه، شخص یا ابزار، دقیقتر مشکل را شکافت و کمک به حل این مشکل که هر ساله جان افرادی را می گیرد کرد.

بعد از دیدن فیلم با خودم مرور کردم که چطور میشد از مرگ یک انسان جلوگیری کرد. شواهدی که در فیلم مشخص بود به نظر شخصی من در ادامه آمده است.

نبود لوازم مناسب برای کوهنوردی، امداد و نجات به شدت  دیده میشد. میل سوند که ساده ترین ابزار در این هوا است نبود و با بیل به دنبال انسان در زیر برف میگشتند. شاید اگر کوهنوردان ترانسیور(وسیله‌ای که با امواج رادیویی فاصله فرد بهمن گرفته را اطلاع می‌دهد) داشتند، خطر بهمن را حس میکردند یا سایر ابزار جهت بهمن را همراه داشتند این سانحه به خوبی تمام میشد. نیروی های امداد ظاهرا در محل حاضر نبودند و ارتباطی با آنها نبود، هر چند که این عزیزان حقیقتا با جان و دل فعالیت میکنند ولی نبود تجهیزات کافی و فاصله ما با استاندادرهای جهانی کاملا به چشم می‌خورد. خود کوهنوردان به نظر می آمد اطلاعات کافی نداشتند و بر اوضاع اصلا مسلط نبودند. نظام همکاری در بحران بین افراد اصلا وجود نداشت و زمان طلایی به سرعت در حال تلف شدن بود.

در کل، برداشت شخصی من در دو نکته خلاصه میشه، کمبود آگاهی و آموزش، نبود تجهیزات مناسب.

به دوستان علاقمند یا فعال در حوزه‌ های مرتبط با کوه و طبیعت حتما توصیه میکنم دوره هایی که برای این منظور وجود دارد را جدی بگیرند و حتما شرکت کنند. این فیلم مهر تاییدی بود که این موارد اصلا و ابدا شوخی نیست و در لحظه تعیین کننده مرگ یا زندگی فرد می باشد. و صد البته قابل پیشگیری و حتی امداد است.

۱۳۹۴ آذر ۷, شنبه

چرا استارتآپ ویکند

این روزها خیلی بازار استارتآپ داغ شده. یک روز خبرهای خوب میشنویم، یک روز خبرهای انتقادی، گاها فراتر رفته و تا تحدید هم از اون یاد میشه. ولی واقعا چقدر متغیر و متفاوت با یک رویداد و جریان برخورد میشه.


استارتآپ ویکند اولین رویدادهایی از این دسته بود که من با آن آشنا شدم، محیطی بسیار خوب برای آشنایی با حداقل ها و شاید فشارهایی که در این فرآیند کارآفرینی وجود دارد. البته بسیار شاد و خوبش، مثل شهربازی پینوکیو! ولی آیا ما هم داریم درست با آن برخورد میکنیم؟

امسال سعادتی بود و یکی از مربیان این مجموعه بودم و از نزدیک کل فرآیند را دیدم. خیلی خوب و کمی انتقاد برانگیز بود.

استارتآپ ویکند یک رویداد بسیار عالی است که هر شخص مستقل از ایده ای که دارد و پذیرفته شود یا خیر، میتواند مختصر با اصول راه اندازی یک کسب و کار، هر چند فشرده و کوتاه آشنا شود. افرادی که وارد این رویداد می‌شوند شاید خیلی تازه کار باشند و اصلا باید هم همین باشد و اگر نه وقت تلف کردن است. ولی روی صحبت من با مربیان عزیزی است که در این رویداد به جای گرفتن دست شرکت کنندگان با انتقادات تند و تیز سعی در آموزش زورکی به سبک نظام تشویقی آموزشی ما دارند. مربی نقش خطیری دارد و باید سعی در آگاه سازی شرکت کنندگان داشته باشید و نه تحقیر یا انتقاد تند!!

خیلی دوست ندارم بدبینانه نگاه کنم ولی دو نظر شخصی و شفاف دارم 
هدف استارتآپ ویکند آموزشی است پس سعی نکنیم با انتقاد تند به شرکت کنندگان آموزش دهیم. با نتایج مالی و توهم زا افرادی که تازه اول راه هستند را به بیراه نکشیم.

۱۳۹۴ آذر ۲, دوشنبه

آیا استارتآپ خطر دارد؟

این روزها همه در مورد کارآفرینی، ارزش آفرینی، استارتآپ، کسب و کار و ... صحبت میکنند. اهداف مختلفی داریم: ثروتمند شویم، برای کسی کارنکنیم و صاحب کسب و کار خودمون باشیم، ایده ای جدید وارد بازار کنیم، حتی معروف و رسانه ای شویم.


بحث‌های متفاوتی که نشان از جذاب بودن این حوزه است به وضوح در رسانه‌ها دیده می‌شود. خیلی ها مثبت هستند، بعضی با کمی شک و تردید نگاه میکنند، حتی گروهی با دیده منفی و نگاه ترس و امنیتی موارد را بررسی میکنند.

اگر نگاهی به تاریخ همین چند دهه بندازیم میبینیم که موارد مشابهی متعدد در ایران و سایر کشورها با عنوان حباب ایجاد شد و به سرعت همه گیر شد و نتیجه آن برد تعدادی افراد هوشمند و باخت بسیاری افراد تازه کار و بی تجربه بود. این حباب ها در دسته بندی‌های متعددی همانند اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، علمی و .. هستند که در این نوشتار موضوع پیدایش حباب و باورهای غلط پیرامون کارآفرینی، ارزش آفرینی یا هر عنوان زیبای دیگر است.

آیا استارتآپ و کارآفرینی خطر دارد؟

یک مثال رایج و تکراری وجود دارد که چاقو یک ابزار مفید و در عین حال خطر ساز است. استارتآپ چطور؟ من در طی مدتی کوتاهی که تجربیات متنوع در این حوزه داشتم، شاید بخش کوچکی از هر دو سوی این چاقو را دیدم. این روزها همگی در سنین مختلف علاقمند به رهایی از کارمندی و ایجاد کسب و کار شخصی هستند. جالب اینکه روند ایجاد شرکت‌های شتابدهنده و صندوق های سرمایه گذاری که نیازمند گروهی خبره و با تجربه است هم رو به افزایش است. حالا آیا واقعا همه این تازه تاسیس ها خبره هستند؟

آیا افزایش تعداد شتابدهنده و صندوق سرمایه گذاری فرصت است با تحدید؟

با توجه به رشد جهانی در این حوزه و تحول مدل های اقتصادی، راهی جز همراهی در این جریان وجود ندارد ولیکن کارآفرین، شتابدهنده و صندوق های سرمایه گذاری همگی بر لبه پرتگاه قدم بر میدارند که با کمی ناآگاهی و اشتباه به بیراهه خواهند رفت. پس ایده آل ها را رها کنیم، دانش و صبر خود را بالا ببریم و به هر دو بخش مزایا و معایب توجه کنیم. مسلما هر کسی که پول دارد دلیل بر آن نیست که در کسب و کار هم هوشمند است. پس این کارآفرین است که باید به این نکات توجه کند و عمر خود را بر همکاری با گروهی ناآگاه ولی پولدار تلف کند.

چه کسی مسئول است و باید کمک کند؟

کمک‌های دولتی را فراموش کنید، وام و پشتیبانی مالی زیاد را در ابتدا فراموش کنید. دنبال افراد هوشمند و اجرایی قوی باشد و سعی کنید ایده، تیم، شرکت و کسب و کار را خوب جمع کنید و خوب هم ارایه دهید. با این شکل تمامی درها برویتان باز خواهند شد. فقط و فقط خودتان و تیم مسئول هستید و نه هیچ شخص دیگری. هوشمند باشید و افراد هوشمند را پیدا کنید. نقل قول از کتاب گوگل چگونه کار میکند: به دنبال هوشمند خلاق باشید. کسی که مهارت فنی و کاری خوب را با محوریت کسب و کار و تولید یک محصول مورد نیاز و مشتری پسند ترکیب کرده است.

مواظب باشیم و از تجربیات دیگران استفاده کنید

به جای تمرکز به رهایی از کارمندی و راه اندازی کسب و کار شخصی به همکاری تیمی و منافع جمعی فکر کنیم. باید بدانید شاید در دوره ای باید منافع خود را صرفه نظر کنید تا جمع را کمک کنید. اگر نمیتونید از منافع خودتون در یک مدت کوتا بگذرید و منافعی حمعی را مدنظر قرار دهید، وارد این حوزه نشوید.

ثروت را هدف قرار ندهیم، بلکه ارزش همراه با ثروت را هدف قرار دهیم. زود ثروتمند نمیشید. هیچ کاری را من نمیشناسم که سریع کسی را متمول کند و همش تخیل و رویا است

در زمان کوتاه هیچ مزایایی نصیب ما نمیشود، ۶ ماه، یک سال، دو سال!! اگر وارد این حوزه شدید تحمل داشته باشید هیچ انتهایی وجود ندارد. پس دنبال این نباشید یک سال کار کنم و یک عمر بشینم پول در بیارم!!! پس چیزی که در آن اشتیاق دارید انتخاب کنید و با اون زندگی کنید.

مدیر لازم نیست. البته بهتره منظورم از مدیر را شفاف کنم، در فرهنگ ما مدیر یک نفر است که دستور بدهد و بقیه کار کنند. یک کلمه بسیار نامناسب به نام کار گِل داریم که همه آن را بصورت منفی استفاده می‌کنند. در صورتی که واقعیت این است که باید توان هر کاری را داشته باشید و هر جایی که کاری زمین ماند بردارید و انجام دهید. شخصا در صدد حذف این کلمه از فرهنگ شرکتی هستم، چرا که ارزشمندترین افراد کسانی هستند که کار را تمام میکنند و نه اینکه فقط حرف میزنند.

هیچ وظیفه‌ای کار گِل نیست و واقعیت انجام درست کار است

خیلی شنیدم که میگن ایده ۵ درصد از کل یک استارتآپ هست، ولی من دارم به این نتیجه میرسم که خود ایده تقریبا صفر است. اگر ایده تحلیل شد و ارزش، بازار و مشتری خوبی داشت حالا وقت تیم خوب است که همش همینه. پس خیلی خیلی خیلی در انتخاب همراه دقت کنید که هیچ چیز جز این برای موفقیت شما نقش کلیدی ندارد. راه ساده را هم انتخاب نکنید که بدون هم تیمی نمیتوانید بزرگ شوید

اعتبار در سایر کشورها خیلی مهم است که مشوق منفعت در طولانی مدت است ولی  متاسفانه در این قسمت کره خاکی بیشتر به برد لحظه ای فکر میکنیم. تغییر را شروع کنیم. روی برد لحظه ای فکر نکنیم، با دیدن یک موقعیت که ظاهر زیباتری دارد اعتبارتان را خراب نکنید. شاید باخت داشته باشیم ولی برد در زمان طولانی کسب می‌شود. به اعتبار و اخلاق حرفه ای کاری بیشتر توجه کنید.

بر اساس تاریح حباب ها برنده و بازنده دارند، امیدوارم همگی با دقت، احتیاط و دانش جزو برندگان باشیم و بتوانیم سطح کسب و کار حرفه‌ای را در جامعه خودمان افزایش دهیم

۱۳۹۴ آبان ۱, جمعه

نخستین نشست هم اندیشی فعالان اقتصاد دانش بنیان و نوآوری

یکشنبه ۲۶ مهرماه ۱۳۹۴ نخستین نشست هم اندیشی فعالان اقتصاد دانش بنیان و نوآوری در سالن اجلاس سران برگزار شد. این برنامه توسط معاونت علمی فنآوری ریاست جمهوری برنامه ریزی و اجرا شده بود.


ببرنامه در دو جلسه مدیریت شد که اولی صرفا سخنرانی بود و دومی یک پانل پرسش و پاسخ بود. با توجه به ترافیک شدیدی که تا سالن اجلاس سران داشتم با تاخیر به برنامه رسیدم و البته فکر نکنم چیز زیادی جز بسته شیر و کیک را از دست داده باشم. زمانی که وارد شدم آقای محمدی از دیجی کالا در حال صحبت بود و اطلاعات آماری جالبی را از دیجی کالا و جایگاه آن در بازار ارایه می‌داد. بعد از آن نماینده یک شرکت دانش بنیان موفق ارایه گزارش کرد. سپس دکتر ستاری و دکتر روحانی سخنرانی خود را کردند. سخنرانی دکتر ستاری برای من بیشتر قابل درک بود و شاید به نوعی با زبان امثال من حرف میزد ولی دکتر روحانی شاید به دنبال پاسخ به سایر مخاطبانش بود.
به هر صورت بخش اول فقط با سخنرانی تمام شد. یک استراحت کوتاه که من با سایر بچه‌ها و آشناهای حاضر کمی صحبت کردم و از فن بازار مستقر یک بازدید کوتاه کردم.
قسمت دوم برای من خیلی جذاب بود. حرف ها، اطلاعات و پرسش و پاسخ خوبی در جریان بود. اعضا پنل دکتر رحیمی، درکتر الیاسی، دکتر اختیاری، دکتر صاحبکار بودند و همگی دست اندر کاران این جنبش جدی در حوزه اقتصاد دانش بنیان بودند. من بعنوان شخصی که یک دهه در بدنه علمی و اجرایی مسابقات روبوکاپ بوده حرفهای این افراد خیلی به دلم نشست. انبوه مشکلات و ایده آل های این افراد را کاملا حس میکردم و حقیقتا دشواری و موانع بسیار زیاد جلوی راهشون فقط درک میکردم حتی نمیتونستم به دقت حس کنم. میدونم که طبق تجربه‌های ناموفق در این کشور همیشه به سخنرانی ها به دید شکاکانه و منفی گرایانه دیده میشود. ولی من به این جنبش و حرکت که در نتیجه کاهش تحریم، مشکل فروش نفت، فرار مغزها و بسیاری فاکتور دیگه است خوش بین هستم. البته که این خوش بینی رو دلیل بر موفقیت قطعی نمی بینم و خب به جای غرغر و منفی بافی، سعی که میشه کرد.

در حال حاضر دولت انواع سبدهای حمایتی برای شرکت‌های دانش بنیان را تعریف کرده که بنا به مرحله و نیاز واگذار میکند. اطلاعات وسیعی در سایت www.isti.ir و زیر دامنه‌های آن برای مطالعه وجود داره که من شخصا حتما پیشنهاد میکنم که خوانده شود.
از کلیه بحث‌ها، سوال و جوابهایی که در ۲ ساعت جلسه دوم انجام شد و نکات جالبی نوشتم که اینجا بصورت لیست در اختیار علاقمندان و استارتآپها میگذارم.

اولویت بازارها برای شرکت های نوپا که در خارج از کشور خیلی مرسوم است و سودآوری خیلی خوبی نیز هم دارد
  1. فروش شرکت NTBF
  2. فروش فنآوری و لیسانس
  3. فروش محصول B2B
  4. فروش محصول به بازار B2C

که آخری جزو پر دردسرترین و کم سودترین نسبت به سایرین می‌باشد و توصیه شد که روی مدلی‌های قبلی بیشتر کار شود.

نکته مهمی وجود داره که یک شرکت در عین حال که مشلی را باید حل کند حتما باید سود ده هم باشد. جمله بسیار زیبایی من شنیدم که گفتند مشکل بزرگ شرکت‌های نوپا در حال حاضر

محصول معطوف به عرضه و نه معطوف به تقاضا

است. که این خطر خیلی جدی است و نظر شخصی من این است که در سال های آینده تعداد زیادی شرکت به دلیل عدم توجه به این موضوع ضرر خواهند کرد.

طبق آمار دنیار زیر ۱۰ درصد محصولات Hi-Tech هستند پس فقط دنبال عجایب نباشید. تحمل فشار و بار مالی شرکت‌های دانش بنیان توسط اقتصاد فعلی باید تحمل شود. چندین بار و به بیان مختلف گفته شد که همکاری با سرمایه گذار شریک از ملزومات شرکت‌های نوپا است. چرا که اگر شریک سرمایه گذار نداشته باشید پس شاید ارزش واقعی ایجاد نشده است. همچنین روند ایجاد شرکت تکاملی است ، صبر و حوصله و پایداری طلب میکند.

فرصت شناسی و شریک مناسب
دو مورد بسیار مهم است که در راستای موفقیت یک شرکت نقش مهمی دارد.

در نهایت موارد مرتبط و کمک های نظام وظیفه، مالیات و بیمه تامین اجتماعی در راستای دانش بنیان و مشکلات نهاد مالکیت معنوی بیان شد.
همچنین شماره تماس مشاورین این مجموعه که ۸۳۵۳۳۰۳۰ است به اطلاع رسید.

شخصا اعتقاد به ارزش این جریان و تلاش درست اندر کاران دارم ولی من هم مثل خیلی از بزرگ شدگان این مرز و بود و برگرفته از تجربیات تلخ و شیرین، نگران ثبات، تداوم و پایداری جریان های این چنین هستم. امید دارم که این بار با هوشمندی منفعت حمعی را به شخصی واگذار نکنیم تا همگی سربلند و موفق باشیم.

۱۳۹۴ مرداد ۳, شنبه

سنگ نوردی و کارآفرینی (Climbing and Entrepreneurship)

یک روز تعطیل پس از مدت ها با یکی از دوستان و پدر به پل خواب واقع در جاده چالوس که یکی از مناطق معروف با بیش از صد مسیر متنوع برای سنگ نوردی در طبیعت است رفتیم. بسیار عالی و چالشی بود. در کل روی دو مسیر با سختی 10a , 10d کار کردیم که خیلی خوب بود.. هم باعث شد من کمی بدنم به جنبش در بیاد و هم با رسید به انتهای هر دو مسیر باعث شد اعتماد به نفس ما حفظ بشه :). 
ولی این دو فعالیت چه ربطی به همدیگه دارند( کارآفرینی و سنگ نوردی) ... نکته با ارزشی که من در این ورزش و ربط آن به خیلی از فعالیت های زندگی و بالاخص در کارآفرینی دیدم را در ادامه توضیح میدم.


اگر خیلی خلاصه بخوام در مورد این ورزش کمی علمی تر از دانش عمومی که فقط در مورد خطرات و مشکلات این ورزش یا فقط در مورد تخلیه انرژی آن صحبت می کنند بحث را باز کنم، باید بگم سنگ نوردی در گروه ورزشهایی است سه عامل تکنیک، فیزیک بدنی و ذهن در جایگاه برابری قرار دارند. این دقیقا به این معنا است که با داشتن بدن قوی به تنهایی هیچ رشدی در این ورزش امکان ندارد یا حتی قدرت بدنی با تکنیک هم نمی تواند راه گشا باشد. باید هر سه بخش با هم تقویت شود تا ارتقا و پیشرفت حس شود. دقیقا در کارآفرینی هم داشتن یک توانمندی مثل توانمندی فنی یا مدیریتی به تنهایی کافی نیست. دانش و آگاهی فنی در کنار توانمندی های کسب و کار و توانایی برقراری ارتباط مفید شاید از پایه‌ای ترین مهارت ها باشند. البته در هردو فعالیت، در پست عنوان توانمندی دنیای عظیمی  پنهان شده که شاید من تا به اینجا فقط به آن اشاره کردم. تفاوتها در مهارت، توانمندی و خلاقیت با وجود آگاهی همگانی از این عناوین همون قسمت تفاوت در کسب مقام در مسابقات یا سهم بازار است. ترکیب درست و استفاده مناسب از این مجموعه است که موفقیت برای افرادی ایجاد میکند.

دومین مورد بسیار جالب تمرین و بازخورد سریع در سنگ نوردی است که به ما یاد میده دایما تمرین کنیم و فکر کنیم. دقیقا همون حلقه معروف در شرکتهای نوپای ناب که شامل ساخت، اندازه گیری و یادگیری میشه.

در سنگ نوردی اگر اشتباه فکر کنی همون لحظه متوقف میشی یا آنقدر سختی مسیر جلوی آدم قرار میگیره که بازهم یا مسیر رها میکنی با با صرف انرژی بسیار ازش رد میشی. ولی مهم اینه که در لحظه مشکل از تصمیم خود بازخورد آنی میگیری. درست و اشتباه در لحظه مشخص میشه و اگر در گروه کار کنی به وضوع برتریهای ۳ مورد گفته شده قابل مشاهده و یادگیری است.


در مسیرهای سنگ نوردی و بالاخص دیواره نوردی که طی مسیر طولانی است، خیلی چیزهای یاد میگیریم و خیلی موارد هست که باید توجه کرد و از قبل آماده آنها شد.
  • صبر کافی برای صعود
  • شناخت مسیر صعود ( هر چه از قبل باطلاعات باشه بهتره)
  • کنترل سطح انرژی و استراحت برای طی مسیر
  • افزایش استقامت و تحمل
  • پشتکار و اراده که از ملزومات است
  • اصلاح دایمی خط سیر
  • همکاری با تیم و فرد همراه(همطناب)
  • جرات خطر کردن و ریسک (البته با نادانی خیلی فرف میکنه)
  • دانش استفاده از ابزار و وسایل
  • تغذیه مناسب از قبل، در طی صعود و در انتها
  •  و ..
که این کلمات خیلی با عوامل موفقیت در کسب و کار و سیر زندگی شباهت دارند. شاید به جرات بتونم بگم سنگ نوردی شبیه سازی زندگی واقعی و کسب و کار در یک باز زمانی خیلی کوتاه هست. به نظر من برای کارآفرینان شاید تمرین مناسبی باشه و دایما شرایط سخت و موفقیت قابل مقایسه است.


در تمرین های سنگ نوردی یک چیزی خیلی واضع است. برای یک هدف مشخص افراد روش ها و مسیرهای مختلفی را انتخاب میکنند. چیزی که مربیان سنگ نوردی در آموزش رعایت میکنند این است که یاد میدن چطور مسیر طی کرد و مهارتهای لازم را یاد گرفت ولی انتخاب خود مسیر معمولا در دست خود سنگ نورد است.
راه های رسیدن به مقصد و هدف برای هر کسی میتونه متفاوت باشه. بهترین مسیر را باید خود سنگ نورد انتخاب کنه و همین انتخاب ها است که تفاوت و خلاقیت افراد را نشان میدهد.

باز هم در این مورد بیشتر خواهم نوشت و سعی میکنم شباهت های این دو فعالیت را در کنار هم بررسی کنم.

۱۳۹۴ مرداد ۱, پنجشنبه

روز ارائه برای انتخاب و اعلام نتایج

بالاخره بعد از دوماه تلاش شبانه روزی (بزرگنمایی نمیکنم دوماه کامل درگیر بودم) روز ارایه رسید. هر هفته تمرین ارایه، تغییرات اسلایدها و کسب و کار، تنظیم اطلاعات کسب و کار و تیم و حفظ کردن متن ارایه باید به نتیجه می رسید. روز پنج شنبه ۱۱ تیر ماه ۱۶ تیم آماده ارایه بودن. استرس من فقط برای این بود که شاید به حافظه خودم اطمینان کامل ندارم ولی از نظر جمعیت و سایر موارد کاملا راحت بودم. البته یکبار دیگه با وجود عدم اطمینان کامل به حافظه به خودم ثابت شد که با تمرکز و تلاش کاملا میتونم رو حفظ کردن اتکا داشته باشم. 

روز پنج شنبه همه جمع بودم و جمعیت زیادی هم دور هم بودن. ما دومین تیم در بخش دوم بودیم که باید ارایه میداد. همه چیز به خوبی پیش میرفت و تیم هم به خوبی پشتیبانی فکری و خوراکی از من میکرد. ;) اصلا با قند خون مشکلی برام پیش نیومد. 

جدی تجربه یکماه تمرین که شامل هر هفته تمرین ارایه جلوی بچه ها بود خیلی عالی بود. مشکلات و نقطه ضعف ها واضع شد و همگی رفع شدن. در نهایت ارایه انجام شد و بعد از اون تیم در یک حس آرامش بدون فکر فرو رفت.

شنبه روز اعلام نتایج بود. صبح یکم دیر از خواب پاشدم و حرکت کردیم. در راه در گروه تلگرام داشتیم اخبار میخوندیم.. تیم اول رفت موفق شد.. خوشحال شدیم.. همینطور اخبار داشت اعلام میشد. دو تا از تیم که خیلی همگی بهشون اعتقاد داشتن پذیرفته نشدن!!!!
همه بهت و حیرت داشتیم. حس تجربیات قبلی به سراغمون اومد. بر اساس تجربیات قبلیم یاد گرفته بودم هر دو شرایط ببینم و آماده باشم. ما به حرکتمون مصمم بودیم پس باید آمده هر دو مسیر باشیم. و بودیم. ولی شاید بیشتر از خودمون ناراحت دوستامون بودیم که چرا این اتفاق افتاد. بالاخره نوبت ما شد. هر تیم زمان صحبت وارد اتاق میدشن و با مجموعه ای از دوربین همراهی میشدن. ما دقیقا بخشی از یک سریال بودیم. نتیجه پذیرش ما مثبت بود و چند نکته هم به ما بازخورد داده شد. ما پذیرفته شده بودیم ولی شاید خیلی مثل بعضی از تیم ها شعف زده نشده بودیم. حس من این بود که تازه یک گام از مسیر ناهموار، دشوار و طولانی طی کردیم. البته این مسیر لذت و تجربه منحصر به فرد خودش هم داره.

پذیرفته شدیم ولی دو تیم از دوستانمون پذیرفته نشده بودن. البته توانمندی خاص خودشون هم داشتند. خیلی دوست دارم بدونم چرا؟ نه برای روال رایج ایرانی ها که تو این شرایط اعتراض دارن، ناراضی هستن و همش غر میزنن. بیشتر برای این که از عدم پذیرش آنها خودم یاد بگیرم. بالاخره این نتیجه یک تیم سرمایه گذار و افراد با تجربه بود که خیلی برای آینده حرفه ای ما بدرد بخور خواهد بود. این همون دانشی است که تو کتاب و کارگاه قابل کسب کردن نیست.

در هر صورت وارد یک دوره ۴ ماه شتابدهی، تجربیات بیشتر، ورود به بازار و تجربیات واقعی با مشتری شدیم. نمیدونستم اینقدر برای کسب و کار هیجان دارم. همیشه فکر میکردم تحقیقات علمی برام جذابه ولی الان استفاده عملی و کسب و کار خیلی برام جذاب شده و دوست دارم زودتر مشتری راضی داشته باشم. حس میکنم رضایت مشتری بیشترین چیزی که من لازمش دارم.

۱۳۹۴ تیر ۲۸, یکشنبه

داستان آواتک (دو ماه پیش شتابدهی)

دو ماه پر فراز و نشیب گذشت....
در ماه اول ۸ کارگاه که ۲ عدد در هر هفته و تزیق اطلاعات جدید به ذهن ما گذشت.
دو ماه دوم هم تحلیل، پیاده سازی، ارزیابی و از همه مهتر کار شدید بر روی اسلایدهای روز انتخاب در مقابل تعدادی سرمایه گذار.
از این کارگاه ها اطلاعات خوبی به دست ما آمد. باعث شد بیشتر تحلیل کنیم، بازار بسنجیم و دقیقتر از وضعیت خودمون سر در بیارم ولی گیج هم میشدیم و مثل آدمی که داره وسط دریا دست و پا میزنه بودیم ... سمت خودمونو همش عوض میکردیم ولی فکر کنم باید اینطوری باشه. تا بالاخره مسیر درست پیدا کنیم. البته مطمئن نیستم به هیچ مسیر درست بشه گفت، چون هدف ثابت مشخص و واضحی وجود نداره. هدف نهایی حل مشکل و رضایت مشتری است.
فقط با متریک و سنجه ها میتونیم جایگاه خودمونو مشخص کنیم و بر اساس اهدافی که تعیین میکنیم بریم به جلو.

تو یک ماه اول در کارگاه هایی با  موضوع زیر شرکت کردیم.
  • Lean Canvas
  • Minimum Valuable Product
  • Customer Discovery
  • Market Size
  • Metrics
  • Startup  Team
  • Traction
  • How to Pitch
در ماه دوم هم غیر موارد توسعه محصول و بازار خودمون خیلی روی ارایه کار کردیم. اسلایدها رو مرتب کردیم، همش در حال ایحاد اطلاعات مناسب بودیم و از همه مهتر یک متن ارایه نوشتیم و اونو حفظ کردم. خیلی خوب بود که یک محدودیت ۳ دقیقه داشتیم و این محدودیت خیلی چیزا یاد داد.

اگر خیلی خلاصه مزایا این دو ماه بگم، حتما آشنا شدن با تیم های دیگه و در کنار هم با چالش همدیگه اشنا شدن الویت اول هستش. شبکه بسیار خوبی از دوستان و مربیان پیدا کردیم و اشنا شدیم که هر کدوم دنیایی از تجربه و دانش بودن. آشنایی با خود مجموعه آواتک و سراوا. و یاد گیری های نامتناهی از این تجربه عالی بود.
مطالب جدید و جذابی از کارگاه ها یاد گرفتیم که در شفاف شدن روند کسب و کار برامون مفید بود.

و یک نکته خیلی جالب، یاد گیری از دانشگاه و کارگاه به هدف علم و تحقیق با یادگیری از افراد به هدف کسب و کار بسیار متفاوت است. در کسب و کار توافق نظر وجود نداره، کتاب و سرفصل وجود نداره، فرآیند ثابتی نیست، هیچ وقت فارغ التحصیل نمیشی، استاد نداری و باید خودت فعال باشی، همیشه سوال باید داشته باشی( البته الکی نپرس و بذار به مشکل بخوری) و  ... ، ولی هر نکته میتونه چندین هفته یاچندین ماه در عمل کسب و کار جلو بندازه و دانشی را منتقل کنه که واقعا گرانقیمته.

فقط باید نترسید، ذهن پر از اطلاعات کرد و صبر و صبر و صبر کرد.
خود من دارم با یاد میگیرم صبر کنم و دنبال نتیجه سریع نباشم.

۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه

چرا کنفرانس پل خوب بود.. (iBridges)

کنفرانس پل با موضوع کارآفرینی در ایران برای دومین بار و این بار در برلین برگزار شد. مدت کنفرانس ۳ روز بود. در طول سالها شرکت در انواع کنفرانس‌ها، مسابقات و گردهمایی‌ها شاید به جرات بتونم بگم که این کنفرانس یکی از با ارزش ترین گردهمایی هایی بود که تا به حال رفته بودم. اگر از مشکلات فرآیند ویزا گرفتن آلمان و وقت و هزینه که باید صرف این مساله کرد بگذریم سایر موارد بسیار ارزشمند و مفید بود.

بنا به گزارش برگزار کننده کنفرانس پل امسال ۱۱۰۰ نفر از ۵۰ کشور شرکت کردند و البته کاملا مشخص است که تقریبا همگی ایرانی بودند. چرا تقریبا، برای اینکه شرکت کنندگان دیگری با ریشه غیر ایرانی نیز در این کنفرانس حضور داشتند. برای مثال اقای دیو مک کلایر که مشخصا دوستان در حوزه نوپا همگی ایشون میشناسن در روز اول یک ارايه بسیار جالب و ارزشمند داشتند که من توصیه قطعی میکنم در کانال یوتیوب کنفراس پل فیلم های منتشر شده را مشاهده کنید. یا بهتر از یوتیوب فعلا در صفحه خود کنفرانس تمامی ویدیوها به ترتیب ارایه و شبکه Vimeo موجود است.

سفر به آلمان

فرآیند جمع اوری مدارک و رفتن به سفارت و درخواست ویزا شروع حرکت به سمت این کنفرانس بود و بالاخره در اخرین روزهای باقی مانده پاسپورت با ویزا به دست من رسید و بر پایه اون هتل و بلیط تهیه شد. روز پرواز که دقیقا یک روز قبل کنفرانس بود از تهران و فرودگاه با یک توقف در استانبول به آلمان و برلین رسیدیم. شب بود و به سمت هتل رفتیم و کارهای ورود را انجام دادیم و اماده شدیم برای فردا روز اول کنفرانس.

روز اول

صبح زود پس از بیدار شدن و صرف صبحانه به سمت سالن برگزاری یا همون مکعب شهر که حدودا ۱۰ دقیقه با ماشین از ما فاصله داشت حرکت کردیم. در بدو ورود کارت و مراحل ورود انجام شد و به سالن اصلی در طبقه زیرین مجموعه برای بازگشایی رسمی رفتیم. با حدود نیم ساعت تاخیر مراسم شروع شد و قطعا دیدن فیلم خالی از لطف نیست.
برنامه کنفرانس رو میتونید ببینید.
مجری از شرکت کننده ها سوالی در مورد آنکه هر کی از کجا آمده پرسید و خواست دست ها را بلند کنند. ابتدا خواست کسانی که از ایران آمده اند دست هایشان را بلند کنند. سپس از اروپا، آمریکا و کاناد/استرالیا.. و جالب بود که تقریبا ایران، اروپا و امریکا برابر بودن و کانادا/استرالیا انگشت شمار.
سپس سخنرانی های شروع شد که حتما پیشنهاد میکنم دیو مک کلر و حمید بیگلری را ببینید. همچنین عصر روز اول هم در مورد کارآفرینی اجتماعی صحبت شد که اون هم بسیار جالب بود.
در زمان هایی که سالن اصلی برنامه نداشت، سالن های جانبی برنامه های بسیار ارزنده ای داشتند. عنوان های این برنامه ها هیجان انگیز بودند چه برسه به حضور در آنها. من خودم در برنامه های زیر شرکت کردم.
  1. Designing the Perfect Product: Understanding the Concept of Minimal Viable Product
  2. Pitch Fest 
یک فرصت مناسبی که در این کنفرانس برای افراد دارای ایده یا شرکت نوپا ایجاد شده بود که این افراد از قبل ثبت نام کرده و در جلساتی به نام Pitch Fest ارایه خود را با حضور سرمایه گذاران و افراد با تجربه دفاع می کردند و در نهایت ۶ گروه روز آخر برگزیده شد که فرصت سفر به سیلیکون ولی برای آنها محیا شد.
البته که فرصت خوبی است ولی امیدوارم خوب هم استفاده بشه و فقط بعنوان یک سفر خارجی و ارضا محدودیت هایی که ما در سفر به کشورهای دیگر داریم برداشت نشود.

روز دوم

شروع این روز با سخرانی دکتر مشایخی و یک میزگرد شروع شد که خوب بود و سپس وارد جلسات در سالن های جانبی شدیم.
در این روز یاد یکی از ویدیو های تد افتادم و به شخصه موضوع را حس کردم. این ویدو در مورد تناقض در انتخاب که در اثر داشتن انتخاب های خوب زیاد پیش می‌اید رو تشریح میکنه. اینقدر جلسات خوب و جذاب همزمان برگزار میشد که انتخاب بسیار مشکل میشد.


در این روز من دو جلسه زیر را انتخاب کردم و بسیار عالی بود:
  1. Unleashing your Teams Talents: Leadership and Participative Management
  2. Software Sales: Enterprise Software Sales / SaaS and Consumer Software Sales

در آخر این روز هم رضا پاکروان مردی با اراده آهنین که در تد ایران هم سخنرانی کرده بود داستان سفر ۱۰۰ روزه خود با دوچرخه را با عنوان ارزش قبول ریسک ارایه داد. این مرد مرز حدهای انسان را جابجا کرده و نشانی از قدرت و توانمندی نا محدود ما است. داستان مشکلات و سختی های مسیر و موانعی که گاها تشویش رها کردن هدف را القا میکرد تشریح کرد و در نهایت نشان داد که تحمل فشار و ریسک چه ارزشی به ارمقان خواهد آورد.
نهایتا برندگان Pitch Fest اعلام شدن و به زودی یک سفر به سیلیکون ولی خواهند داشت.

روز سوم

روز آخر و خداحافظی با کنفرانس. 
به دلیل خستگی مفرط از و کم خوابی که از ایران با خودم آورده بودم این روز خواب موندیم و حلسات اول از دست دادیم ولی به پرینت ۳ بعدی رسیدیم و یک نمایش یک جهش و استفاده از پرینتر برای تولید ماشین توسط شرکت Local Motors بود.
مجددا تناقض انتخاب شروع شد و در نهایت انتخاب من موارد زیر شد:

  1.  Understanding Venture Capital – From early to Late Stage
  2. Investor Pitch: How to Make the Ultimate Pitch and Take Your Venture to the Next Level
البته اولی برگزار نشد و من از این فرصت برای ارتباط با دیگران استفاده کردم.
در آخر هم یک میز گرد و ارایه اختتمایه بسیار ارزشمند توسط امیر زرکش بود که حتما این ارایه را هم ببینید.

یک روز استراحت

 کنفرانس تموم شد و بار خاطرات، اطلاعات و روابط جدید آن باقی ماند. چیزی که هدف این کنفرانس بودو فرصتی بی بدیل که امکان اشنایی با ایرانیان موفق خارج ایران، توانمندی انها و فرصت هایی جدید را ایجاد کرد. حقیقا توصیف توانمندی این افرای از چهارچوب ذهنی من خارج بود و حتی نمیتونم قدرت دانش و تجربه این افراد را توصیف کنم. 
در روز یکشنبه ما کمی وقت داشتیم که شهر را ببینیم و در این کشور قدرمند روزهای یک شنبه همه جا تعطیل بود. خیلی جالب بود این فرصت خوب نصیب ما شد که کلا خرید را فراموش کنیم. پس در نتیجه وقت ازاد زیادی داریم که کمتر نصیب یک ایرانی مسافر در خارج از کشور می‌شود. این زمان فقط به پیاده روی و مشاهده این ملت اریایی شد که شاید کمی بیشتر تفاوت این دو قوم اریایی رو درک کنم.
در مورد فقط این یک روز یک پست دیگر خواهم نوشت.

پنجمین روز

باز برگشتم به فشردگی و صبح بسیار زود بیدار شدیم وسایل را شب قبل و امروز صبح کامل بستیم. سریع یک دوش و صبحانه و اتاق را تخلیه کردیم. 
چرا این همه عجله؟ چون ۸ صبح یک تور از طرف کنفرانس قرار بود ۴ مرکز حوزه کارآفرینی به ما نشان دهد.
پس وسایل تحویل هتل دادیم و رفتیم سر قرار...
بالاخره بعد در این سفر ما یک موقعیت پیدا کردیم یک کافی استارباکس با دوست عزیز و طرفدار استارباکس بخوریم. کافی گرفتیم و پیاده رفتیم سر قرار. خب یک سری از دوستان ایرانی دور هم بودن و ما هم اونجا بودیم. همگی اماده سوار شدن به اتوبوس ها و با سه اتوبوس حرکت کردیم.
  • Factory
این جا یک کارخانه قدیمی بود که توسط یک گروه کاملا بازسازی شده بود و انواع امکانات جهت اجاره فضای کاری خوب ایجاد شده بود. مثلا تیم SoundCloud در اینجا مستقر بودن.
  • betahous
مثل کارخانه اینحا هم فضای کاری مناسب به شرکت‌های نوپا اجاره میداد ولی مدل کاری کاملا متفاوتی داشت.
  • Axel Springer - Plug & Play
مشخصا این مجموعه یک شتابدهنده با اخد ۵٪ و حمایت ۲۵ هزار یورو بود که با پشتیبانی Axel Springer در برلین فعال بود.
  • Grants4Apps
این هم شتابندهنده دیگری در حوزه سلامتیبود که متاسفانه به دلیل کمبود زمان ما به این محل نرسیدیم و مجبور شدیم از گروه جدا بشیم.


در ادامه چند کار ناتمام باید انجام میشد، به هتل رفتیم و در نهایت فرودگاه. فرودگاه برلین خیلی بزرگ نبود و بسیار هم شلوغ بود. ولیکن در نهایت ما این شهر و کشور بسیار جالب و متمدن را به مقصد ایران ترک کردیم.
دلم برای آلمان خیلی تنگ میشه... البته نه برای خیابوناش، هوای خوبش، مراکز خریدش و یا تفریحاتش... برای فرهنگ مردمانش، سطح بالای احترام و همزیستی آنها، پلیسهای مهربون و لایقش، جایی که قدرتهای بزرگ و شاید بی رحم رایش ظهور کرد و هزارها چیز دیگه که باید تعمل کرد و نه سر سری ارزیابی کرد. خیلی چیزها هستن که شاید در اولین نگاه پشت ظاهر جذاب سفر مخفی بشن ولی باید علاقمند بود و کنکاش کرد و حتما درک خواهد شد.




۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

داستان ورود به پیش شتابدهی شتابدهنده آواتک (خوش آمد گویی)

و اما روز ورود تیم های جدید...

ما از تقریبا ۲ هفته قبل ورود رسمی با هماهنگی با سارا یک فضای مناسب در اتاق گارگاه شماره ۲ گرفتیم.. وقتی اونجا رفتیم یک تیم دیگه هم مثل ما زودتر اومده بود که ارتباط خیلی خوبی هم با هم پیدا کردیم.
شتابدهنده ها در کل شرکت هایی اقتصادی هستند که حرفه اصلی آنها ارتقا و رشد شرکت های نوپا است. به نظر من در ایران به دلیل نبود تجریه مناسب در این حوزه و وجود موانع بسیار زیاد کار شتابدهنده ها بسیار سخت است. آواتک مثل همه شرکت ها قطعا به فکر سود خود هست و اگ نبود خود من به شخصه اعتماد نمیکرد. ولی مهم تر از این موارد این مجموعه در حال توسعه و ارتقا فرهنگ در این حوزه و همکاری تیمی افراد با هم هست. از یک سمت داره کارآفرین های فنی که در توهمات عجیب و خود بزرگ بینی هستن رو به واقعیت نزدیک میکنه و از طرف دیکه سرمایه گذاری که اصلا حاضر به ریسک نیستن و تماما در حوزه ها اثبات شده سرمایه گذاری میکنن را آگاه میکنه.. ایجاد این حلقه اطمینان و آگاهی کار بسیار سختی هست و کاری که شتاب دهنده ها در حال حاضر در حال انجام دادن هستند. در سال های آینده خیلی از این موارد عادی میشه و لی الان زحمت این افراد است. هر چی به افراد این مجموعه آشنا میشم بیشتر به اهدافشون علاقمند میشم ولی این وسط یکی مثل سارا وجود داره که آلمانی است و حضور چنین شخصی در این مجموعه خیلی کمک به نزدیک شدن و اصلاح اشتباهات فرهنگی ما به جامعه جهانی میکنه. به شخصه با برخوردهای کمی که با سارا داشتم همیشه در تعجب بودم که چقدر پر انرژی و علاقمند به کمک و حل مشکل سایرین هست. شاید من چون تجربه اجرایی دارم خیلی روش عملکردش برام ارزشمنده ولی خودتون جای این آدم بذارین با تنوعی و حجم زیادی از آدمهایی که هرکدوم ادعا خاصی برای خودشون دارن درگیره ولی به بهترین شکلی در حال کمک، پیگیری و راهنمایی آنها است. تا الان که نشده من چیزی بخوام حتی غیر معقول (مثل ورود به آواتک قبل ورود رسمی و با وجود کمبود فضای کاری) و اون در پی حل مشکل نباشه. راستش بعضی وقتا فکر میکنم که دارم میفهمم چرا جایگاه آلمان تو دنیا تو این نقطه است !!! ;)


جلسه خوش آمد گویی با حضور سعید رحمانی، محسن ملایری، سارا اوزینگر، ارسلان و چند نفر دیگه از مجموعه، چند مهمان، چند تیم از دوره قبل و افراد عضو تیم های جدید برگزاری شد و در مورد مبحث کارآفرینی، شرکتهای نوپا در ایران و تشریح روش عملکرد این مجموعه ادامه پیدا کرد. سپس تیم های هرکدام در حد ۱ دقیقه توضیح اجمالی از وضعیت محصول، خودشون و وضعیت تیم ارایه دادن. هرچند که بازهم بعضی از دوستان به ۱ دقیقه و مواردی که باید توضیح بدن بی توجهی کردن.
در نهایت هم با یک گردهمایی و نهار که آواتک تدارک دیده بود به پایان رسید. ما در همین روز اول با خیلی ها آشنا شدیم و موقعیت های جدید برای ما ایجاد شد که بسیار عالی بود. خود من به شخصه روابط اجتماعی مناسبی دارم ولیکن تا الان شاید ارزش شبکه سازی و گسترش سریع ارتباطات خوب نمیدونسم. پس به نشر من تا میتونید آشنا پیدا کنید و در روش برخورد خودتون تجدید نظر کنید.



داستان ورود به پیش شتابدهی شتابدهنده آواتک (روز دمو)

تا به اینحا رسیدیم که مصاحبه دوم انجام شد و منتظر جواب موندیم...
بله دیگه اخر سال بود و همه به شکلی به فکر سال جدید و اتفاقات جدید، برنامه ریزی سفر و هزار و یک چیز دیگه بودن..
البته خوشبختانه از اونجا که من سفر در شلوغی دوست ندارم هر سال عید در تهران هستم و بهتری تجربه سال در تهران رو میگذرونم.. و البته مشغله مسابقات روبوکاپ که ۱۰ سال برای ما عید و تعصیلات نگذاشته...
در همین احوال بودیم که یک ایمیل از طرف آواتک اومد و تبریک گفت که ما جزو ۲۰ تیم برتر برای پیش شتابدهی برگزده شدیم.. خوب من خیلی خوشحال شدم و به همگی خبر دادم.. همه خوشحال بودیم. کم کم داشتم برای چالش واقعی آماده میشدم...
سال جدید شروع شد و معمولا که ۳ هفته اول برای من به سرعت میگذره. در همین زمانها یک ایمیل دیگه برای ما اومد که ما دعوت شدیم برای دو رویداد مهم
۱) یکی جلسه ارایه جلوی Pirates on Shore یا دزدان دریایی در ساحل که یجور گردهمایی استارتآپی و کارآفرینی در شهر کلن آلمان است و چند کارآفرین دیگه

۲) روز دمو نهایی که تیم های استارآپ جلوی سرمایه گذاران دمو دارن باید بتونن جذب سرمایه بکنند. این رویداد شاید یکی از مهمترین و تاثیر گذار ترین اتفاقات در ایران به حساب بیاد. جایی است که نوآوری و اقتصاد رو در روی هم در کشوری که در حال رشد در این حوزه است قرار میگیره... حقیقتا هر کجا که بحث میشه مشکلات از مباحث فرهنگی نشات میگیره .. البته نه به این معنا که فرهنگ کمه یا نیست.. نه به قول یک دکتری میگفت اصلا بی فرهنگی یا کم فرهنگی معنا نداره. فرهنگ یک مولفه کمی نیست. بله منظورم از موار فرهنگی نبود تجربه و نا آگاهی هر دو حوزه کارآفرین و سرمایه گذار است و خود من به شخصه اعتقاد راسخ دارم که این حلقه گم شده با همن همه ما به زودی متصل خواهد شد.
گزارش دقیق و مفصل روز دمو را در لینگ های زیر بخونید.
گزارش آواتک از روز دمو - پارسی