۱۳۹۴ مرداد ۱, پنجشنبه

روز ارائه برای انتخاب و اعلام نتایج

بالاخره بعد از دوماه تلاش شبانه روزی (بزرگنمایی نمیکنم دوماه کامل درگیر بودم) روز ارایه رسید. هر هفته تمرین ارایه، تغییرات اسلایدها و کسب و کار، تنظیم اطلاعات کسب و کار و تیم و حفظ کردن متن ارایه باید به نتیجه می رسید. روز پنج شنبه ۱۱ تیر ماه ۱۶ تیم آماده ارایه بودن. استرس من فقط برای این بود که شاید به حافظه خودم اطمینان کامل ندارم ولی از نظر جمعیت و سایر موارد کاملا راحت بودم. البته یکبار دیگه با وجود عدم اطمینان کامل به حافظه به خودم ثابت شد که با تمرکز و تلاش کاملا میتونم رو حفظ کردن اتکا داشته باشم. 

روز پنج شنبه همه جمع بودم و جمعیت زیادی هم دور هم بودن. ما دومین تیم در بخش دوم بودیم که باید ارایه میداد. همه چیز به خوبی پیش میرفت و تیم هم به خوبی پشتیبانی فکری و خوراکی از من میکرد. ;) اصلا با قند خون مشکلی برام پیش نیومد. 

جدی تجربه یکماه تمرین که شامل هر هفته تمرین ارایه جلوی بچه ها بود خیلی عالی بود. مشکلات و نقطه ضعف ها واضع شد و همگی رفع شدن. در نهایت ارایه انجام شد و بعد از اون تیم در یک حس آرامش بدون فکر فرو رفت.

شنبه روز اعلام نتایج بود. صبح یکم دیر از خواب پاشدم و حرکت کردیم. در راه در گروه تلگرام داشتیم اخبار میخوندیم.. تیم اول رفت موفق شد.. خوشحال شدیم.. همینطور اخبار داشت اعلام میشد. دو تا از تیم که خیلی همگی بهشون اعتقاد داشتن پذیرفته نشدن!!!!
همه بهت و حیرت داشتیم. حس تجربیات قبلی به سراغمون اومد. بر اساس تجربیات قبلیم یاد گرفته بودم هر دو شرایط ببینم و آماده باشم. ما به حرکتمون مصمم بودیم پس باید آمده هر دو مسیر باشیم. و بودیم. ولی شاید بیشتر از خودمون ناراحت دوستامون بودیم که چرا این اتفاق افتاد. بالاخره نوبت ما شد. هر تیم زمان صحبت وارد اتاق میدشن و با مجموعه ای از دوربین همراهی میشدن. ما دقیقا بخشی از یک سریال بودیم. نتیجه پذیرش ما مثبت بود و چند نکته هم به ما بازخورد داده شد. ما پذیرفته شده بودیم ولی شاید خیلی مثل بعضی از تیم ها شعف زده نشده بودیم. حس من این بود که تازه یک گام از مسیر ناهموار، دشوار و طولانی طی کردیم. البته این مسیر لذت و تجربه منحصر به فرد خودش هم داره.

پذیرفته شدیم ولی دو تیم از دوستانمون پذیرفته نشده بودن. البته توانمندی خاص خودشون هم داشتند. خیلی دوست دارم بدونم چرا؟ نه برای روال رایج ایرانی ها که تو این شرایط اعتراض دارن، ناراضی هستن و همش غر میزنن. بیشتر برای این که از عدم پذیرش آنها خودم یاد بگیرم. بالاخره این نتیجه یک تیم سرمایه گذار و افراد با تجربه بود که خیلی برای آینده حرفه ای ما بدرد بخور خواهد بود. این همون دانشی است که تو کتاب و کارگاه قابل کسب کردن نیست.

در هر صورت وارد یک دوره ۴ ماه شتابدهی، تجربیات بیشتر، ورود به بازار و تجربیات واقعی با مشتری شدیم. نمیدونستم اینقدر برای کسب و کار هیجان دارم. همیشه فکر میکردم تحقیقات علمی برام جذابه ولی الان استفاده عملی و کسب و کار خیلی برام جذاب شده و دوست دارم زودتر مشتری راضی داشته باشم. حس میکنم رضایت مشتری بیشترین چیزی که من لازمش دارم.

هیچ نظری موجود نیست: